بالاخره مامان شدم
.gif)
پلک جهان می پرید
دلش گواهی میداد
اتفاقی می افتد
اتفاقی می افتد
و
فرشته ای از آسمان فرود آمد
.gif)
سلام به زندگی و ثمره عمرم .... بلاخره مامان شدم من حوریه مامان شدم
نی نی گلم آنقدر خوشحالم که هرچی فکر می کنم تو وبلاگت چی بنویسم ،چیزی به ذهنم نمیرسه این وبلاگ دو ساله که ساختم تا تمام اتفاقات قبل و بعد به دنیا آمدنت برات به یادگار بزارم
هستی من دقیقا 4/12/1391 روز شنبه بو د که با یه بیبی چک فهمیدم که مامان شدم روز بعدشم رفتم آزمایش خون دادم و دیگه صد درصد مامان شدنم تائید کرد هنوز کسی نمیدونست جزء من و تو . باهم یه تصمیم گرفتیم که بابا رو سورپرایز کنیم روز 7/12/91 بابا رو به کافی شاپ دالیا توی چهارراه گلستان دعوت کردیم و با یه کیک و برگه آزمایش خبر بابا شدن هادی بهش گفتیم .بابات از اینکه آمدی پیش ما خیلی خوشحال شد بعدشم شب رفتیم خونه مامان کبری و به مامان بزرگ و بابابزرگ و خاله ها(سارا -طیبه- سعیده) خبر دادیم همه کلی خوشحال شدن- تو الان نوه ششم خانواده مادریت میشه و از طرف باباهادی هم نوه سوم
کلی کار هست که باید انجام بدم قرار شنبه 12/12/91 برم سونوگرافی و آزمایشات اولیه
مامان قربونت بره هزارتا آرزو برات دارم .امروز هم بابا هادی کلی خرید کرده کهمن بخورم تا تو قوی شی
.هر روز سر کار کلی تو اینترنت درمورد بارداری و رشد جنین اطلاعات جمع میکنم
.شنبه که رفتم سونو دادم مشخص میشه که چند روزت مامانی جون
از الان تا 8ماه دیگه من و بابا هادی باید برای به دنیا آمدنت انتظار بکشیم.
خدایا برای این همه لطفی که در حق من وهادی کردی ازت ممنونم


بالاخره مامان شدم
